با ذكر يك صلوات وارد شويد (عوارضي بسيج)

 شادي روح پاك  شهداء  صلوات

 

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم شهریور 1390 توسط رسول غلامي

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ*
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ*


خداى یکتا که جز او کسی شایسته ستایش نیست / او همیشه زندهء پا برجای است /(پس) هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی گیرد /آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیّت و فرمانروایى اوست /مگر می شود کسی شفاعت کند(مردم را) بدون اجازهء او / به پیدا و پنهان ایشان آگاه است / وایشان ذرّه ای از دانش او را احاطه ندارند / مگر به آنچه او بخواهد / دامنه تخت (سلطنت) او آسمانها و زمین است/ نگهداری اینها برایش کاری نیست / و او بلند مرتبه ترین و بزرگ مطلق است .
در دین اجباری نیست،فرق میان پیشرفت و سقوط بیان شده است/ پس آن کس که طغیانگر بودامّا به خدا ایمان آورد به بهترین دستاویز نجات (از پرتگاه) رسیده است که پاره شدنی نیست /و خدا شنوا و دانا است./ خدا پشتیبان افراد باایمان است آنها را از تاریکیها بیرون می ‌آورد و به طرف نور میبرد/ به همان صورت به کسانی که طغیان کردند کمک میکند چنان که که آنها را از نور بیرون آورده به درون تاریکیها میبرد/.آنهایند اهل آتش جهنّم و همیشه در آن خواهند بود .

بسم الله الرحمن الرحیم

 وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ  

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم شهریور 1390 توسط رسول غلامي
 

 

 

یادمان نرود

.
فضای مجازی هم محضر خداست...
.
در روز حساب تمام این سایت ها...تمام این کلیک ها...
.
یاهو مسنجر...آدی ها... چت روم ها ... به حرف می آیند
.
و گواهی می دهند بر کارهایمان...
.
نکند که شرمنده شویم...
.
امان از لحظه غفلت که او شاهد است ما بی خبر...
.
گاهی باید روی مانیتور بچسبانیم "ورود شیطان ممنوع"

مراقب دست راستمان که کلیک می کند

.

و چشمانمان که نظاره می کند باشیم


.
"کل اولئک کان عنه مسئولا"

.

 

و بدانیم و آگاه باشیم که 

.

خــــدا
.
هم یک کاربر همیشه "آنلاین" اینجاست...

....



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط رسول غلامي


در عجبم از رهبری که می گویند ۹۵ میلیارد دلار دارایی دارد، کلکسیون های رنگ و وارنگ از هر نوع دارد، ۱۷۰ عصای آنتیک دسته طلا دارد، بجای نان و پنیر در صبحانه اش خاویار رشت دارد، بجای بیت چندین و چند ویلا در شمال دارد، عباهایی به قیمت ۴۰۰ هزار دلار دارد، هواپیمای ۳۳۰ برای جابجایی اسب هایش دارد، باغ ملک آباد به مساحت ۱۰ هزار متر در مشهد دارد، کمیسیون ۵ سنتی از یک میلیون و نهصد هزار بشکه نفت دارد، پس نمی دانم این چه کفش های پینه بسته ایست که او به پا دارد؟؟؟؟!!!!!

 

در عجبم از رهبری که می گویند ۹۵ میلیارد دلار دارایی دارد، کلکسیون های رنگ و وارنگ از هر نوع دارد، ۱۷۰ عصای آنتیک دسته طلا دارد، بجای نان و پنیر در صبحانه اش خاویار رشت دارد، بجای بیت چندین و چند ویلا در شمال دارد، عباهایی به قیمت  ۴۰۰ هزار دلار دارد، هواپیمای ۳۳۰ برای جابجایی اسب هایش دارد، باغ ملک آباد به مساحت ۱۰ هزار متر در مشهد دارد، کمیسیون ۵ سنتی از یک میلیون و نهصد هزار بشکه نفت دارد، پس نمی دانم این چه کفش های پینه بسته ایست که او به پا دارد؟؟؟؟!!!!!

هان فهمیدم او نام و نشانی از علی (ع) دارد،  میلیون ها فدایی و جان ناقابل دارد، خانه اش بجای فرش،  موکت و نقشی از عرش دارد، در دل هر ایرانی باغیرت جای دارد،  همچون شهدا چفیه ای بر گردن دارد، همچون جانبازان دستی ز یادگار از دشمن دارد، صدها هزار خاطره از جبهه و زندان دارد، راستی یادم رفت او کفش هایی پینه بسته همچون امیرالمؤمنین علی (ع) دارد…

شهادت یادگار امام از زندگی ساده رهبری
وظیفه خود می‌دانم این مهم را به مردم مسلمان و انقلابی ایران بگویم که من از وضع منزل حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبری هرگز بیش از یک نوع غذا بر سر سفره نیست. خانواده ایشان روی موکت زندگی می‌کنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس و پوسیده زیر پاهایم پهن بود که من از زبری و خشنی آن فرش- که ظاهراً جهیزیه همسر ایشان بود- اذیت می‌شدم از آنجا برخاستم و به موکت پناه بردم. مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی.

مطمئن هستم بعد از این مطلب عده ای میان میگن که چرا روی این عکس مانور میدین و جنبه منفی داره و ازین حرفا. در جواب پیشاپیش می گم زمانی که شماها خواب بودین و آقای مخملباف چرندیاتی مبنی بر دارایی های نداشته رهبر مثل عبا و اسب و انگشتر و …. نوشت و پخش کرد ما جواب قانع کننده دادیم اما عده ای ساده لوح از ما سند خواستند، خب این هم سند…

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 توسط رسول غلامي

شهید سید مرتضی آوینی :

حواسمان هست ؟! اگر‌ « شهید » نشویم باید « بمیریم »!

راه سومی وجود ندارد !



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 توسط رسول غلامي



نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط رسول غلامي

ولادت امام رضا (ع) مبارک باد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط رسول غلامي

در دو کوهه چه گذشت...

 

امسال، پنجمین باری بود که سال را با شهدا و در کربلای ایران شروع می کردیم.شلمچه،طلاییه،هویزه،اروند و فکه را زیارت کردیم و بازهم مثل پارسال، آخرین جایی که رفتیم دوکوهه بود دوکوهه.

اولین سالی که جنوب اومدم، آرامش دوکوهه را جای دیگری پیدا نکردم. مناجات ها و خلوت هایش برام خیلی خاطره انگیز و دوست داشتنی بود و همیشه مقدس ترین مکان ها را با یاد دوکوهه، خانه ی عشق خطاب می کردم و سلام می دادم:السلام ای خانه ی عشق، سلام ما به تو میخانه ی عشق...

به نماز مغرب حسینیه ی حاج همت رسیدیم و برای اقامه ی نماز رفتیم، نماز اول که تموم شد یکی از نماز گزاران بلند شد و گفت شهدا برای حرف حق شهید شدند و من هم می خواهم دو کلمه حرف حق بزنم و سپس از نحوه ی مدیریت دوکوهه شکایت کرد و در تایید حرف این جوان، در آخر نماز هم یکی دیگر از نمازگزاران بلند شد و چند دقیقه ای حرف زد.

 بدون اینکه دعا و تعقیباتی خوانده شود، برنامه ی بعد از نماز دوکوهه شروع شد. سردار عسگری به همراه دو نفر دیگر از رزمنده ها برای خاطره گویی آمدندو به گفته ی خود سردار قرار شد به مناسبت آغاز سال 91، چند خاطره ی طنز بیان شود، رزمنده ی اول شروع کرد و سپس رزمنده ی بعدی، در این میان هم سردار با آن ها شوخی می کرد و به آن ها متلک بار می کرد، می خواست فضا را خنده دار تر کند، خاطره ی اول که تموم شد سردار خاطره ای از گوسفند را یادآوری کرد تا آن دو نفر باز گو کنند و باز هم سردار برای بهتر کردن فضا به کارش ادامه داد و متلک هایی بار آن ها کرد. بیشتر شبیه نمایش های خیابانی شده بود تا جلسه خاطره گویی، نه خاطره ها محتوای خاصی داشت و نه فضای حسینیه!

داستان از این جا شروع شد:

چند بار اعلام کردند که ساعت 21:30مراسم گردان تخریب برقرار است رفتیم اما با تاخیر شروع می شد و منتظر نماندیم و توصیف مراسم گردان تخریب را از دوستان جویا شدیم که چطور بوده.

همین که شنیدیم ،آقا سلمان(یکی از روحانیان همراه کاروان ما) با حال نزار و پریشان از اواسط راه برگشته اند، حساب کار را کردیم که چه افتضاحی به بارآورده اند و چه کرده اند.

شب آخر سفرمان بود، قرار شد مراسم آخر را در دو کوهه برگزار کنیم.بالاخره قرار شد این مراسم جلوی دفتر فرماندهی سردار عسگری برگزار شود. آقا سلمان شروع به سخنرانی کردند و بعد از گذشت مدتی با صدای بلند و لحن تندی  از وضعیت دوکوهه انتقاد کردند و هم از بی حجابی ها و بد حجابی ها گله مند بودند و هم از وضعیتی که بعد از نماز در حسینیه و مراسم گردان تخریب به وجود آمده بود بسیار ناراحت بودند تا اینکه بعد از مدتی که صدای آقا سلمان بالا رفت تا اینکه خود سردار، سر رسید و به همراه او هم خادمین دو کوهه و سایر دوستان سردار خودشان را به جلوی دفتر فرماندهی رساندند.

یکی در آن جمع حرف همه را زد:" که ما بچه حزب اللهی ها  دوکوهه را حیات خلوت خود می دانستیم وقتی شهر طاقت ما را سر می برد ما چشم امیدمان به دوکوهه بود، دیگر اینجا نباید به گناه آلوده شود، دیگر به بهانه ی جذب حداکثری چند خاکریز می خواهیم عقب نشینی کنیم؟ ما با این کار،نیروی های خودی را از دست می دهیم و شما حرف از جذب حداکثری و دلقک بازی می زنید! ما چشم امیدمان به غروب های دوکوهه بود، چرا هر سال وضع دوکوهه بدتر از سال گذشته اش می شود؟، دوکوهه یک جای زیارتی برای ما بود، نه سیاحتی! چرا باید مدیریت راهیان  به این سمت و سو برود، چرا باید اجرای برنامه ها این طور بشود..."

بالاخره با این صحبت ها، بحث بالاگرفت وسرانجام برای حل و فصل موضوع سردار و چند نفر دیگر به نمایندگی از بقیه به دفتر فرماندهی رفتند تا بحث را ادامه دهند و بهتر انتقادات خود را به گوش سردار و دیگر افراد برسانند. البته ناگفته نماند که در این حین تند روی هایی توسط برخی افراد صورت گرفت که به سادگی نباید از آن ها چشم پوشید.

اما مسئله ای که در آخر اکثرا اتفاق نظر داشتند، این بود که مطرح کردن این مسئله ، کار خوبی بود اما نحوه ی بیان کردنش اشکال هایی داشت که اگر رخ نمی داد، این مسئله بهتر مطرح شده بود و دلخوری کمتری به وجود می آمد، البته که فردای آن روز خودمان خدمت سردار رسیدیم و از روایتگری زیبای ایشان بهره بردیم و دلخوری ها، برطرف شد اما...اما...

اما خلاصه این که باز هم  در انتظار آرامش غروب دوکوهه ماندیم و امسال هم گذشت و دیگر معلوم نیست...



نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط رسول غلامي
 
   

ابتذال جدید از وزارت ارشاد دولت اعتدال؛

 

آواز خوانی زنان هم آزاد شد!/فردی که مجوز انتشار آلبوم ندارد چگونه کنسرت برگزار کرده؟

 
 

شامگاه 22 مرداد در فرهنگسرای نیاوران تهران، برنامه ی کنسرتی با تکخوانی «مهدیه محمدخانی» برگزارشد.

 

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ شامگاه 22 مرداد در فرهنگسرای نیاوران تهران، برنامه ی کنسرتی با تکخوانی «مهدیه محمدخانی» برگزارشد.


مهدیه محمدخانی نام آوازه خوانی است که تا به حال کنسرت هایی را در کشورهای خارجی و رسانه های معاند به اجرا درآورده و درآن تکخوانی کرده است. وی که فارغ التحصیل رشته ی معماری است و مدتها به یادگیری هنر موسیقی پرداخته است، چندسالی است که روی به خوانندگی آورده و با رسانه هایی نظیر رادیو بی‎بی‎سی مصاحبه می کند و برخی آوازه خوان های معلوم‎الحال قبل از انقلاب-نظیر قمرالملوک وزیری؛ اولین زن کاباره ای ایران- را به عنوان الگوی کاری خود معرفی می‎کند.


مهدیه محمدی که تا به حال اجراهای زنده ی خود را در شبکه هایی نظیر «بی بی سی» و «من و تو1» و... انجام می داد؛ از زمان روی کار آمدن دولت جدید، تا به حال دوبار توانسته در تهران اجرای زنده داشته باشد! آبان ماه سال گذشته در تالار وحدت تهران و مردادماه امسال نیز در فرهنگسرای نیاوران-که زیرنظر وزارت فرهنگ و ارشاد اداره می شود- اجرای زنده داشته و تکخوانی کرده است.


جالب است که ویدیوی یکی از اجراهای زنده و تکخوانی او برروی یوتیوب قرارگرفته و از او با نام «قهرمان شکست طلسم 35 ساله ی جمهوری اسلامی» یادشده است! در این صفحه ی یوتیوب که 269هزاربار هم دیده شده است، از او با عنوان اولین زن ایرانی که توانسته است طلسم 35 ساله ی جمهوری اسلامی را بشکند یادشده است!


گفته می شود که علی جنتی-وزیر فرهنگ و ارشاد فعلی- هم در اجرای زنده ی او در تهران حضور یافته است. البته به گواه خبرگزاری بینانیوز جنتی این موضوع را تکذیب کرده است.


هم اکنون مشخص نیست که فردی که مجوز تهیه ی آلبوم ندارد؛ چگونه توانسته مجوز برگزاری کنسرت در فرهنگسرای مربوط به وزارت فرهنگ و ارشاد را بگیرد. آیا این موضوع سهل انگاری است یا این که عمدی در کار است؟

 
 
 

* شما می‌توانید برای دریافت لحظه‌ای اخبار روی مرورگر خود، بدون مراجعه به سایت، از طریق نصب نوار ابزار خبرگزاری دانشجو اقدام نمایید.

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط رسول غلامي

امام جعفر صادق-ع:
چهار چيز نشانه نفاق است:
سنگ دلي
اشک نريختن
اصرار بر گناه
و حرص بر دنيا.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط رسول غلامي
تصویر بسم الله الرحمن الرحیم

زیر لب با یا غفور و یا رحیم , باز بسم الله الرحمن الرحیم

می پرم از ذهن شیطان رجیم , باز بسم الله الرحمن الرحیم


قل هو الله احد , دل می کَنم از غیر او , دل می نهم در بند او

دور از چشم خناس جهیم , باز بسم الله الرحمن الرحیم


کوچه در را می گشاید رو به رویم , زیر لب آهسته می گوید به من

در پناه سایه رب عظیم , باز بسم الله الرحمن الرحیم


پای بر دل می نهم , دل را به پایم می کنم , یک شاخه گل یک سیب سرخ

می گذارم بین دستان یتیم , باز بسم الله الرحمن الرحیم


عطر می پاشد به لب ها کوچه کوچه تا خیابان , ابتدا تا انتها

وقتی از آغاز می گوید نسیم , باز بسم الله الرحمن الرحیم



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط رسول غلامي

http://erfan-hezaveh.persiangig.com/image/%D8%A8%D8%B3%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%20.jpg

 

قال امام صادق علیه السلام :

 

اَلباءُ بَهاءُ اللّه‏ِ وَ السِّينُ سَناءُ اللّه‏ِ وَ الْمِيمُ مَجدُ اللّه‏ِ و اللّه‏ُ إلهُ كُلِّ شَى‏ءٍ الرَّحمنُ بِجَميعِ خَلقِهِ وَ الرَّحيمُ بِالْمُؤمنينَ خاصَّةً؛

اصول کافی جلد 3 صفحه 114

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند :

باء [ بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم ] بهاء (روشنى) خدا و سين آن سناء (بزرگى) خدا و ميم آن مجد (عظمت) خدا، و الله آنمعبود همه چيز، الرحمن آن مهربان به همه خلق، الرحيم آن مهربان فقط به مؤمنان است.



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط رسول غلامي
روایت است که شعله های جهنم شعله های نوزده گانه هستند و هر کس که می خواهد خدا او را از شعله های نوزده گانه دوزخ جهنم رهایی دهد بر خواندن ذکر مبارک بسم الله الرحمن الرحیم تداوم یابد که این ذکر مبارک 19 حرف است و خدا هر حرفی را سپر یک شعله قرار می دهد. عبدالله بن مسعود

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 توسط رسول غلامي

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی پیامبر (صلّی الله علیه و آله) از مدینه خارج شدند و دیدند مرد عربی سر چاهی برای شتر خود آب می‌کشد. فرمودند: آیا کسی را می‌خواهی که برای شترت آب بکشد؟ گفت: بله ، به هر دلوی سه خرما اجرت می‌دهم. پیامبر راضی شدند و یک دلو آب کشیدند و سه خرما اجرت گرفتند سپس هشت دلو دیگر کشیدند که ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب عصبانی شد و با جسارت به صورت مبارک رسول الله (صلّی الله علیه و آله) سیلی زد! آن بزرگوار دست خود را میان چاه کردند و دلو را بیرون آوردند و خود راهی مدینه شدند. چون اعرابی این بردباری و حسن خلق را از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) دید دانست که آن حضرت بر حق بوده است.

بنابراین با تیغی، دستش را که با آن به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) جسارت کرده بود قطع نمود و غش کرد و بر زمین افتاد. در همان حال کاروانی از آن راه می‌گذشتند. مرد عرب را بدین حال دیدند. چون آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: تو را چه شده ؟
گفت: به صورت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) سیلی زده‌ام. می‌ترسم که دچار عذاب شوم! پس بلند شد و دست قطع شده خود را به دست دیگر گرفت و در پی پیامبر (صلّی الله علیه و آله) راهی مدینه شد. در مدینه به سلمان فارسی برخورد و ایشان وی را به خانه ی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته بودند و حسین (علیه السلام) را روی زانوی خود نشانده بودند. اعرابی جلو رفت و عذر خواهی نمود. پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: چرا دستت را قطع کرده‌ای؟ گفت: من دستی را که به صورت نازنین شما سیلی زده باشد نمی‌خواهم.
پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار کن! گفت: اگر تو بر حق هستی دست قطع شده ی مرا به حال اول برگردان و شفا ده.
پیامبر دست قطع شده‌اش را به موضع خود گذاشتند و فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم و نفسی کشید و دست مبارک خود را به موضع قطع شده کشیدند. دست مرد عرب به حال اول بازگشت و او شهادتین به زبان جاری کرد و اسلام آورد.


ستارگان درخشان/جلد ۱/صفحه ۲۳


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 توسط رسول غلامي

«إن» در (اِن شاءَ الله) حرف شرط و به معنای «اگر» و فعل «شاء» به معنای خواستن و مقدر كردن است.

و ما با نوشتن إن شاء الله به این صورت می گوییم( اگر خداوند مقدر فرمود؛ به خواست خدا).

كه در این آیه معنا مشخص است:

وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً(30.انسان)

و شما ( اولیای حق ) چیزی جز آنچه خدا بخواهد نمی‏خواهید ( و كار را به او تفویض می‏كنید كه ) البته خدا به احوال خلق دانا و به صلاح بندگان آگاهست.

 

 

افسران - مطلب بسیار مهم درباره ی
[ پنجشنبه 1392/11/10 ] [ 9:7 ] [ تنــــــــهاترین تنها ]


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط رسول غلامي
شهيد سید حسن حسینی نام پدر:سيد علي محل تولد : مشهد   تاريخ تولد : 14/4/48 سال ورود به دانشگاه:1365               تاريخ شهادت : 18/1/66 محل شهادت : کربلای 8 شلمچه محل مزار: خراسان رضوي- چنا زندگينامه
شهيد سيد حسن حسيني در 14 تير ماه سال 1348 در خانواده اي متوسط و متدين بدنيا آمد از همان بدو تولد نشان داد كه با ساير كودكان خانواده متفاوت است و از هوش و ذكاوت برتري برخوردار است . قبل از دبستان با شركت در جلسات قرآن، آشنايي خود را با اسلام و اهل بيت شروع كرد و علاقمندي او به شركت در اين جلسات مشخص بود و بارها از سوي مسئول تشويق شد. دوران دبستان را در مدرسه ديانت در خيابان آبكوه و دوران راهنمايي را در مدرسه سلمان فارسي با دوره عالي به اتمام رساند. در همين دوران با پيروزي انقلاب اسلامي تحولي كه از قبل در وجود وي شروع شده بود كامل شد و با حاكم شدن دين خدا با جديت بيشتري در محافل و جلسات مذهبي و سياسي با وجود صغر سن شركت ميكرد .  از وصاياي وي فقط به يك جمله بسنده مي كنم كه اگر آن را انجام دهيم همه چيز درست مي شود:
 "پيرو واقعي ولايت فقيه باشيد."

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 توسط رسول غلامي
نام شهيد:محمد رضا

نام خانوادگي: وزيري ميرزائي
نام پدر: علي اكبر
تاريخ تولد: 3/1/1333

شماره شناسنامه:   93  تاريخ شهادت:  18/10/1359

محل شهادت:  كرخه نور 

وضعيت تحصيل:  نوع عضويت:   ارتشي       
وضعيت تاهل :      

 

قال رسول الله«ما مكن قطره احب الي الله من قطرهه دم في سبيل الله
هيچ قطره اي در مقياس حقيقت ودر نزد خدا ازقطره خوني كه در راه خدا ريخته شود بهتر نيست
بنام خداوند بخشنده ومهربان
من ستواندوم محمد رضا وزيري فرزند علي اكبر جمعي تيپ سه زرهي همدان سفارشات ويا بهتر بگويم وصيت نامه خود را چنين آغاز ميكنم...چون من يك فرد نظامي هستم بايد سخنانم را كوتاه وسريع باشد ... ديد من در اين موقعيت حساس وابسته به هيچ حزب وگروه ودسته اي نيستم وبراي هيچ يك از آنها نمي جنگم ؛ بلكه بهنوان يك مسلمان آزاده كه مسئوليتم وشغلم ايجاب ميكند صرفا به خاطر دفاع از دين وقرآن خدا ومحمد واستقلال وتماميت ارضي وحيثيت وناموس ملتم ؛ وطنم ؛ خاكم ؛ كشورم ايران پاي به ميدان نبرد ميگذارم...زيرا نمي توانم آرام بنشينم ودشمن درخاك وطنم باشد وتا آخرين قطره خونم از وجب به وجب خاك وطنم دفاع خواهم كرد...حال اگر قرار است با مردن من خاك وطن وملت عزيز آزاد گردند پس من به سهم خودم شرافتمندانه مرگ را انتخاب مي كنم.....اما آرزويم اين است كه پس از شهادتم روزي زنده شوم ووضع ايران را ببينم كه بالاخره چه شد خوني كه ما داديم؟ آيا ملت ايران دين خودشان را نسبت به شهدا اداء كردند ياخير........آخر من بزرگترين سرمايه زندگيم را در راه شما ميدهم واينك برادرم چند كلمه اي هم با تو سخن دارم...تو اين را بدان كه من قسم ياد كرده ام در راه خدا وبه خاطر ملت بميرم ولي اگر هم دراين جنگ نمردم بالاخره در ميان همين لباس ودر جنگي ديگر خواهم مرد ...پس اگر برايم اتفاقي افتاد هيچ نگران نباش..فقط پدر ومادرم را بتو وتورا به خداي بزرگ مي سپارم ودر پايان مخواهم بگوئي كه همه مرا حلال كنند...

خدا حافظ تا روز قيامت
محمد رضا وزيري ميرزائي


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393 توسط رسول غلامي

شهید رضایی نژاد:

داریوش رضایی نژاد

فردی که توسط تروریست‌های کوردل مورد سوء‌ قصد قرار گرفته و به شهادت رسیده ‘داریوش رضایی نژاد’

دانشجوی رشته برق و الکترونیک  بوده است.

به گفته فارس رضایی‌نژاد سال ۸۷ به همراه ۲۰ نفر دیگر در دوره کارشناسی ارشد مهندسی برق

(گرایش قدرت) دانشگاه خواجه نصیر با دانشگاه هانور آلمان پذیرفته شده بود.

به گزارش ایرنا بنابر اظهارات منابع موثق وی از نخبگان برجسته و علمی کشور در زمینه برق و الکترونیک

بوده و با دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشور همکاری داشته است

این حادثه زمانی رخ داد که داریوش رضایی نژاد به همراه همسرش در زمان بازگشت از محل کار به

مهد کودکی که فرزندشان آنجا نگهداری می شد مراجعه کردند و در مقابل مهدکودک مورد سوء قصد قرار گرفتند.

جزئیات ترور
شاهدان عینی به عصر ایران گفتند که این دانشمند هسته ای به همراه همسر و دختر خردسالش،

مقابل در خانه شان و در درون خودروی سواری خود مورد هدف تروریست ها قرار گرفت.

یکی از همسایه ها  گفت: تروریست ها دو موتور سوار بودند که کلاه کاسکت داشتند و صورتشان

دیده نمی شد.یک خانم میانسال نیز درباره ماجرا گفت: بلافاصله بعد از شنیدن صدای چند شلیک ،

به کوچه آمدم و پیکر غرقه به خون او را دیدم که در آغوش همسرش بود و همسرش نیز که در این حادثه

آسیب دیده بود ، جیغ می کشید و فریاد می زد: تو را به خدا کمک کنید!

صحنه رقت انگیز دیگر نیز گریه های دختر خردسال این دانشمند هسته ای بود که شوکه شده بود و مدام گریه

می کرد که فوراً او را بغل کردم و به خانه بردم و به او آب دادم و بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم.

پوکه های باقی مانده در محل نشان می دهد که در این ترور ۵ گلوله شلیک شد که یک گلوله به گردن

این دانشمند و گلوله دیگر به دست وی اصابت کرده است.

همچنین یک گلوله به در خانه اصابت کرده است.ضاربان بعد از ترور از محل متواری شدند. این عده

همچنین  گفتند که نیم ساعت طول کشید تا اورژانس به محل حادثه برسد.

گفتنی است این حادثه در خیابان بنی‌هاشم خیابان خادم رضائیان رخ داده است .

آخرین وضعیت همسر شهید رضایی‌نژاد

همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد که در پی حادثه ترور شنبه اول مرداد ماه شاهد شهادت همسرش بود

خود نیز در جریان این حادثه زخمی شده و در یکی از بیمارستانهای تهران به سر می‌برد اما خانواده وی از حال

مساعد وی خبر می دهند. شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی نژاد که وی نیز در حادثه ترور همسرش،

آسیب دیده است هم اکنون

در یکی از بیمارستانهای تهران بستری است.

تمری – دایی شهره پیرانی درباره آخرین وضعیت همسر شهید رضایی نژاد گفت: وضعیت عمومی

خانم پیرانی خوب است.شهره پیرانی فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی

دانشگاه تهران و اهل آبدانان استان ایلام است.علی عزتی – نماینده مردم آبدانان گفت: همسر شهید

رضایی نژاد زخمی شده و در یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده و پیگیری ها نشان داده که

وضعیتش مناسب است.

نماینده مردم آبدانان با بیان اینکه امروز برای عیادت همسر شید رضایی نژاد در بیمارستان حاضر می شود گفت:

شهید رضایی نژاد جزو نخبه های استان ایلام بود و به لحاظ دانشگاهی نیز نخبه بوده است.

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط رسول غلامي
شهید علیمحمدی

شهید علی محمدی 2

 او مدرک کارشناسی را از دانشگاه شیراز (۱۳۶۴) و کارشناسی ارشد (۱۳۶۷) و دکترای فیزیک با گرایش ذرات بنیادی را از دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۱ کسب کرد. او از دانشجویان نخستین دوره دکترای فیزیک در داخل ایران بود و نخستین شخصی است که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت نموده‌است. او ده‌ها مقاله ISI منتشر نمود. او همچنین به همراه وحید کریمی پور اولین دانشجویان در پژوهشگاه دانش‌های بنیادی بودند. تخصص اصلی او ذرات بنیادی، انرژی‌های بالا و کیهان‌شناسی بوده‌است. با پژوهشگاه دانشهای بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) نیز طی سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ همکاری داشته‌اند. از جمله درسهایی ارایه شده توسط وی می‌توان به مکانیک کوانتومی و الکترومغناطیس، مکانیک آماری، ذرات بنیادی و نظریه میدان‌های کوانتمی اشاره کرد. علیمحمدی، یکی از برگزیدگان جشنواره بین‌المللی خوارزمی در سال ۸۶ بود و در پژوهش‌های بنیادی رتبه دوم را کسب کرد. وی از سال ۱۳۷۴ در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران مشغول به تدریس بود و عضو هیئت علمی و ممیزه این دانشگاه بود. وی همچنین در مقاطع مختلف تحصیلی شاخه فیزیک در تربیت معلم، وی همچنین به عنوان استاد راهنما و مشاور در پروژه‌های پایان‌نامه‌های مرتبط با علوم فیزیکی، به فعالیت مشغول بوده. روابط عمومی سازمان بسیج مستضعفین در پیام تسلیتی که به جهت ترور مسعود علی‌محمدی منتشر کرده، مدعی شد که مسعود علی‌محمدی در دانشگاه مالک اشتر و دانشگاه امام حسین نیز تدریس می‌کرده‌است. محمد سهیمی مدعی شده‌است که او در این دانشگاه تدریس نمی‌کرده‌است. وبگاه تابناک نیز همکاری وی با نهادهای نظامی را تنها در دوره جنگ ایران و عراق تایید می‌کند. انفجار بمب در قیطریه تهران در ساعت ۷:۳۰ صبح ۲۲ دی ۱۳۸۸ روی داد. در این حادثه مسعود علی‌محمدی شهید شد، دو فرد دیگر زخمی شدند و خساراتی به ساختمان مجاور وارد شد. بمب منفجرشده در یک موتورسیکلت که به فاصله یک متری از در ورودی منزل علی‌محمدی به یک درخت بسته شده بود، جاسازی شده بود. خاطراتی از شهید علی محمدی ۱- سال ۱۳۸۳ همراه ایشان به سفر حج مشرف شدم این سفر بهترین هدیه‌ی معنوی از سوی همسرم بود؛ چرا که ماجرا و فلسفه‌ی تمام اعمال حج را به صورت لذت‌بخشی برای من بازگو می‌کرد و این، بهترین لحظات عمرم بود .همسرم در صفا و مروه به من می‌گفت: خودت را بگذار جای هاجر و ببین چه حسی داری. یا در رمی جمرات می‌گفت: فرض کن جای حضرت ابراهیم(ع) بودی و می‌خواستی فرزندت را ببری به قتلگاه. آن‌وقت شیطان وسوسه‌ات می‌کرد. (همسر شهید علی‌محمدی) ۲- شهید علی‌محمدی بسیاردر کارش دقیق بودبه نحوی که هیچ گاه رفافقت ودوستی رادر کارهایش دخالت نمی داد ؛به همین جهت بارها پیش می آمد که با دوستانش ساعت ها بر سرنحوه انجام کاری بحث می کردند اما رابطه اش با دانشجویان یک رابطه ای شبیه رابطه پدر و فرزندی بود تا رابطه استاد و دانشجو ؛ همین رابطه باعث شده بود تا دانشجویانش بصورت متحد علاوه بر محکومیت به شهادت رساندن دکتر علی‌محمدی در روز تشییع پیکرش نیز حضور همه جانبه داشته باشند. ۳- سه شنبه بود دقیقاً یک هفته قبل از شهادت استاد، چند تا از بچه‌ها رو دیدم که در مورد تحصیل در خارج از کشور از استاد می پرسیدند همانهایی که الان رفتن آمریکا! یکی از بچه‌ها از دکتر پرسید استاد چرا خارج نرفتین، اون یکی می گفت چرا شما تمایل ندارید که به بچه‌ها نامه پیشنهاد تحصیل در خارج از کشور بدید، خب چه اشکالی داره که بچه‌ها برن خارج، وقتی می تونن اونجا موفق‌تر باشن و…استاد مثل همیشه بعد از تموم شدن سخنان یک لبخند خیلی معنادار زد انگار یه عالمه حرف داشت برای گفتن ولی ترجیح دادن حرفی نزنن. انگار که می دونستن مخاطبانشون تصمیمشون رو گرفتن شاید هم فکر می‌کردن …. ولی چیزی که من همیشه به عنوان شاگرد استاد بهش ایمان دارم اینه که با همه مشکلاتی که همه‌مون می‌دانیم در کشورمون وجود داره اعتقاد داشتن که باید موند، سخت تلاش کرد و ایران آباد ساخت… (یکی از دانشجویان) ۴- ۱۰ روز قبل ازشهادت شهید عل محمدی منافقین برخی اسناد مهم مربوط به مباحث هسته‌ای کشورمان را از طریق اینترنت برایش ارسال کرده بودند تا دکتر درباره صحت یا عدم صحت اسناد نظر بدهند اما وی هیچ پاسخی به آنها نداد. (همر شهید علی‌محمدی) ۵- شهید علیمحمدی وقتی در آخرین سفر خود برای کار بر روی پروژه سزامی به اردن سفر کرد پس از بازگشت به ما گفت که پیشنهاد داده‌ام یک قسمت از این پروژه را در ایران انجام دهیم . من گفتم‌ مگر اجرای چنین کاری در کشور ممکن است که وی پاسخ داد اجرای قسمتی از این پروژه در کشور باعث پیشرفت کشور خواهد شد و ما باید چنین کاری را انجام دهیم. و چنین سخنانی از زبان شهید علی‌محمدی گویای این مسئله است که این شهید دغدغه پیشرفت کشور و تقویت نیروی انسانی را داشته است و تمام کوشش خود را در این زمینه انجام می‌داد. (همسر شهید علی‌محمدی) ملتی که در آن شهادت عزت و افتخار محسوب‌ می‌شود هرگز از مرگ نمی‌هراسد و ملتی که از مرگ نترسد به کارهای خود برای رسیدن به اهدافش ادامه خواهد داد. (همسر شهید علی‌محمدی) شادی روحش صلوات شهید مسعود علی محمدی

 



نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم تیر 1393 توسط رسول غلامي

زندگینامه و خاطره ای از دانشمند شهید دکتر مجید شهریاری

خلاصه ای از سوابق علمی و فعالیتهای آموزشی و پژوهشی دکتر مجید شهریاری به دستخط این شهید والامقام منتشر شد که شهید شهریاری در این یادداشت عنوان کرده که در کنکور کارشناسی ارشد مهندسی هسته ای با کسب رتبه اول در دانشگاه شریف پذیرفته شد است.

 شهید شهریاری در این متن آورده است: اینجانب در کنکور سراسری سال 1363 با کسب رتبه دوم در سهمیه مربوطه در رشته الکترونیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر پذیرفته شده و پس از فراغت تحصیل در کنکور کارشناسی ارشد مهندسی هسته ای شرکت کرده و با کسب رتبه اول تحصیلات خود را از سال 1369 در دانشگاه صنعتی شریف آغاز کردم.

در بخش های دیگری از این سوابق آمده است: در سال 1371 نیز دوره کارشناسی ارشد خود را به پایان رساندم و با توجه به کسب رتبه اول در دوره مذکور با استفاده از آیین نامه دانشجویان رتبه اول، در دوره دکتری علوم و تکنولوژی هسته ای دانشگاه صنعتی امیرکبیر پذیرفته شدم. تحصیلات دوره دکتری خود را نیز در سال 1377 به پایان رسانده و از آبان ماه 1377 نیز به عنوان عضو هیئت علمی در دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر مشغول به کار شدم.


 



  دکتر شهریاری در ادامه به خاتمه همکاری خود با دانشگاه امیرکبیر اشاره کرده و یادآور شده است: با توجه به عدم شرایط مناسب برای ادامه فعالیت علمی در دانشکده مذکور عدم تمایل خود به ادامه همکاری با دانشگاه امیرکبیر اعلام کرده و با پذیرش استعفای اینجانب از سوی دانشگاه امیرکبیر قرار داد همکاری اینجانب با دانشگاه امیرکبیر از تاریخ 15 بهمن ماه سال 1380 به اتمام رسید.

در بخشی از سوابق علمی دکتر شهریاری آمده است وی دروسی همچون فیزیک عمومی و پایه، فیزیک راکتور و دینامیک راکتورهای هسته ای را تدریس می کرده و چهار کتاب مرتبط با حوزه کاری خود و چندین مقاله بین المللی در زمینه مهندسی هسته ای در مجلات معتبر به چاپ رسانده است.

دکتر مجید شهریاری صبح روز دوشنبه 8 آذر ماه 89 در بلوار ارتش مورد سوء قصد قرار گرفت و به مقام شهادت نائل آمد. وی استاد فیزیک دانشگاه شهید بهشتی بود و پس از شهید علیمحمدی دومین محقق جمهوری اسلامی ایران در سزامی است که به مقام رفیع شهادت نائل می شود.

مصاحبه با دکتر بهجت قاسمی همسر شهید شهریاری

جزئیات ترور شهید شهریاری

همسر این شهید بزرگوار  ماجرای آن حادثه تلخ و فراموش نشدنی را اینگونه توصیف می کند . روز قبل از حادثه دکتر از دانشگاه به من زنگ زد و گفت در دانشگاه جلسه ای هست که من هم باید بروم ، چون من یک طرح در دست اجرا داشتم که مدتی بود به مشکل خورده بودم و دکتر گفت مشکل طرح من در آن جلسه حل می شود . فردای آن روز من خیلی خوشحال بودم . صبح روز بعد با دکتر از منزل بیرون رفتیم . بعلت آلودگی هوا و زوج و فرد شدن خودروها ،‌ دکتر نمی توانست خودرو بیاورد به همین دلیل با خودروی من رفتیم و به پسرم محسن هم گفتیم با ما بیاید اما گفت کلاس دانشگاه او ساعت 10 صبح است و نیامد و این لطف خدا بود که نیاید تا شاهد این حادثه تلخ نباشد . دکتر و راننده جلو نشستند و من هم عقب ، دکتر مطابق معمول که بیشترین استفاده را از وقتش می کرد در ماشین شروع به گوش کردن تفسیر قرآن آیت اله جوادی آملی کرد ، حدود پانصد ، ششصد متر در بزرگراه ارتش رفته بودیم که یک موتوری نزدیک ماشین شد در همین حین راننده فریاد زد دکتر برو بیرون . دکتر پس از فریاد راننده گفت چی شده ؟‌ من چون کمربند نداشتم بلافاصله از ماشین پیاده شدم راننده هم سریع پیاده شد من رفتم در سمت دکتر را باز کنم تا دکتر سریع پیاده شود که در همین حین بمب جلوی صورت من منفجر شد . بیهوش نشدم ، فقط حرارت اولیه انفجار را در صورتم احساس می کردم . خواستم بروم به مجید کمک کنم اما نمی توانستم حرکت کنم و فقط میگفتم مجید من . راننده آمد بالای سر من به او گفتم برو مجید را کمک کن اما راننده که آمد بالای سر مجید ، دیدم توی سر خود می زند . یک نگاه به من می کرد و یک نگاه به مجید . دیدم کسی نبود کمک کند خودم را کشان کشان رساندم به درب خودرو دیدم مجید بی سر و صدا سرش به سمت راننده بی حرکت افتاده فهمیدم که مجید شهید شده در این دقایق من فقط داد می زدم و ناله می کردم مجید من .

لحظه ای بعد فهمیدم روی برانکارد نیروهای امداد هستم ، بی اختیار تا یاد مجید افتادم صحنه کربلا به ذهنم خطور کرد که سر فرزند زهرا (س ) را بریدند و چه بلاهایی که بر سر اهل بیت نیاوردند اما مجید من که خاک پای انها هم نمی شود . پس از ان گفتم الحمدلله .

همسر و همرزم شهید شهریاری گفت من چون نزدیک بمب بودم خیلی صدمه دیدم و یکی از ترکشها تا نزدیکی قلبم نفوذ کرده بود و واقعا معجزه الهی بود که خطر مرگ رفع شد ، پای چپ من هم از ده جا شکسته و تکه تکه شده بود که پزشکان با پیوند عضله آن را ترمیم کردند .

 

خون شهید شهریاری مایه عزت و افتخار ایران 

همسر استاد شهریاری با تشکر از فرد فرد ملت فهیمده و شهید پرور ایران می گوید از اینکه خون شهید ما برای عزت و افتخار ایران و هموطنان ریخته شده افتخار می کنم البته همه ملت ایران می دانند که امریکا و اسرائیل با پیشرفتهای ایران در همه زمینه های علمی و غیر علمی مخالفند .

 بعد از شهادت دکتر علی محمدی به ما هم تذکر داده بودند که مراقب باشیم و ما هم جدی گرفته بودیم اما می گفتیم هر چه خدا بخواهد می شود حتی برخی اوقات در جمع دوستان خانوادگی شوخی می کردیم که این بار شهادت نوبت همسر شماست یا من . در مجموع دوری مجید خیلی برای من و فرزندان سخته. البته فقدان مجید برای جامعه علمی هم دشواره . اما مطمئنم که راه مجید ادامه پیدا خواهد کرد .

همسر شهید شهریاری می افزاید مجید واقعا آماده شهادت بود چون وقتی زندگی این مرد را مرور می کنم می بینم رویه مجید در زندگی هیچ سرانجامی جز شهادت نداشت .

شهید شهریاری فردی متدین ، با اخلاق و متواضع

اوایل ازدواجمان بود نیمه های شب از خواب بیدار می شدم می دیدم مجید نیست می رفتم می دیدم در اتاق مشغول نماز شب است این رویه مجید بود ، بسیار به ندرت اتفاق می افتاد نماز شب مجید قضا شود ، بویژه در ماههای اخیر به شدت در نماز شب گریه می کرد و صدای الهی العفو شبانه او همچنان در گوش من زنگ می زند . همسر دکتر شهریاری تواضع و حجب و حیای او را مثال زدنی می خواند و می گوید به جرات می گویم در تمام زندگی مشترکمان کلمه ای از مجید دروغ نشنیدم بهمین دلیل است که میگویم اگر مجید شهید نمی شد عجیب بود .

همسر استاد شهریاری که در دانشگاه هم همکار او بوده است گفت مجید آنقدر انسان با اخلاقی بود که علاوه بر بعد علمی از نظر اخلاقی هم همکاران و دانشجویان از او درس می گرفتند و من چون همکار مجید بودم این مطلب را عملا در دانشگاه مشاهده می کردم به همین دلیل اگر یک مجید شهریاری از دست ما رفت در آینده ای نزدیک شهریاری های فراوانی تربیت خواهند شد .

دکتر قاسمی می افزاید شهریاری شدن خیلی سخت نیست فقط باید مقداری مراقب رفتار و احوالات درونی خود بود .

همسنگر مجید شهریاری ،‌ او را واقعا پشت و پناه ، همدل و هم راز و همسنگر خود در زندگی میخواند و میگوید :تاعمر دارم شاخه های گل مریم را که همراه با یک دنیا محبت و پشتگرمی به من هدیه می داد فراموش نمیکنم او در وصف دوری از همسر شهیدش می گوید :هر وقت مجید چند روز ماموریت می رفت واقعا حالم خراب می شد گریه می کردم وابستگی ما خیلی شدید بود اما اکنون مجید چهل روز است که خانه نیامده و من به لطف خدا این دوری را تحمل کرده و می کنم .

دشمن بداند ما با این شهادتها و مصائب از میدان خارج نمی شویم

همسر استاد شهریاری خود را مدیون شوهر میداند و می گوید باید تلاش کنیم در عرصه انرژی هسته ای یک جایگزین برای مجید پیدا کنم و طرحهای نیمه تمام او را تمام کنیم وگرنه دین خودم را به او ادا نکرده ایم . ضمن آنکه دشمن بداند ما فرزندان امام روح اله هستم و با این شهادتها و مصائب از میدان خارج نمی شویم و دکتر شهریاری هم خود را فرزند امام می دانست و درک کردن دوران امام راحل را از الطاف خداوندی برای خود میخواند

پایان مصاحبه مرآتی خبرنگار واحد مرکزی خبر با دکتر بهجت قاسمی همسر شهید شهریاری با نکته ای خاص همراه است . دکتر قاسمی می گوید با همسر شهیدش عهدی بسته است که به کسی نمی گوید فقط خدا شاهد وفای به عهد او خواهد بود .

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم تیر 1393 توسط رسول غلامي
  مصطفي احمدي روشن در 17 شهريور 1358 چشم به جهان گشود.

  در سال 1377 در رشته مهندسي شيمي وارد دانشگاه صنعتي شريف مي شود.

  وي از بسيجيان فعال بود و در دوران دانشجويي به عنوان معاون فرهنگي بسيج    دانشجويي دانشگاه شريف فعاليت مي نمود.

شهيد احمدي شخصي ولايتمدار و از شاگردان آيت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بوده است.

در سال 1381 در رشته مهندسي شيمي موفق به دريافت مدرك كارشناسي گرديد.

وي دانشجوي دكتراي دانشگاه صنعتي شريف و از نخبگان اين دانشگاه به شمار مي رفته است. اين شهيد كه به عنوان استاد دانشگاه نيز فعاليت مي كرد داراي چندين مقاله ISI به زبان هاي انگليسي و فارسي بوده است.

شهيد احمدي روشن عضو هيئت مديره يكي از شركت هاي تامين كالاي نيروگاه هسته اي نطنز اصفهان بود كه در زمينه تهيه و خريد تجهيزات هسته اي فعاليت داشت.

اين شهيد بزرگوار در هنگام شهادت معاون بازرگاني سايت نطنز بوده است. معاون بازرگاني سايت نطنز شخصي شوخ و باصفا و در عين حال در مديريت جدي و قاطع بوده است.

به گفته دوستان وي، شهيد احمدي روشن فردي ولايتمدار، اخلاق مدار و شوخ طبع بود، شهادت آرزوي شهيد احمدي روشن بود، او از شهادت نمي ترسيد و امروز به آرزويش رسيد.
شهيد احمدي هميشه مي گفت دعا كنيد تا من شهيد شوم و اگر شهيد شديد دست من را هم بگيريد.

شهيد احمدي داراي روحيه بسيجي و جهادي بود. او فردي خاص بود و دشمنان خوب فهميدند كه چه كسي را ترور كنند. وي اهل نماز اول وقت بود. ايشان داراي پشتكار بالا، پرتوان، پرتلاش، پرانرژي و توانمند در عرصه اجرايي و علمي بود. او در خط ولايت و سرسپرده بود، هميشه مي گفت دعا كنيد مثل ابراهيم مالك اشتر نشوم و مختار را تنها نگذارم. شهيد احمدي در راهپيمايي عظيم 9 دي حضور داشت و يك ولايتمدار به معناي واقعي بود، او شيفته رهبر معظم انقلاب اسلامي بود.

شهيد احمدي روشن صبح چهار شنبه 21 دي ماه 90 بر اثر انفجار يك بمب مغناطيسي در خودروي خود در ميدان كتابي ابتداي خيابان گل نبي تهران بدست عوامل استكبار به شهادت رسيد.

از شهيد احمدي روشن يك فرزند به نام "علي" به يادگار مانده است.






نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم تیر 1393 توسط رسول غلامي
سلام دوستان من بالاخره بعد 2 سال برگشتم به وبلاگ بلاخره تونستم به وبلاگم برسم

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم خرداد 1393 توسط رسول غلامي

از علی گفتن، نه در توان محدود ذهن های ماست که راهی به افلاک عظمت او نداریم و نه حتی در قدرت واژه ها که جرعه هایی از اقیانوس وجود او را به سطر آورند، ولی به رسم ادب، به آزِ ثواب و به قصد خوشه چینی از خرمن بی کرانه وجودش، ظرف کوچک ادراکمان را زیر باران عظمت او گرفته ایم. این سطرهای ناچیز به این نیت نگاشته شده اند.

در گلبرگهای گذشته، به بهانه تولد آن مولود، شب قدر، شهادت ایشان و حتی صفحه های ثابت درس هایی از نهج البلاغه برای سال امام علی علیه السلام ، گلبرگ های بسیاری از معرفت گرد هم آمده اند. در این نوشته کوتاه، شبنمی به آن سبزه ها افزوده ایم.

علی علیه السلام تجلی زیباترین ها

زیباترین ولادت: شرافت ولادت در مهبط وحی و فرودگاه فرشتگان الهی؛ یعنی کعبه، تنها، افتخار اوست. زیباترین نام: نام او از نام خدا مشتق شد؛ علی.

زیباترین معلم: در محضر برترین وجود هستی زانوی آموختن بغل گرفت؛ در مکتب رسالت.

زیباترین ایثار: در شب نیرنگ کفر باوران برای قتل پیامبر، او بود که شجاعانه شمشیرها را انتظار کشید.

ادامه مطالب :



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 توسط رسول غلامي
 

ولادت امام جواد(ع)

میلاد با سعادت حضرت جواد الائمه(ع) بر عاشقان آن حضرت مبارک باد

 قالَ الجواد علیه السلام : مَنْ خَطَبَ إلَیْکُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَکْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْ رْضِ وَ فَسادٌ کَبیرْ.

 فرمود: هر که به خواستگارى دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتدارى او مطمئن مى باشید با او موافقت کنید وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمین خواهید شد

 

 
حضرت جواد الأئمه(ع) بنابر مشهور در دهم رجب سال 195هـ به دنيا آمده اند.



اقوال ديگر در ولادت آن حضرت چنين است: 17 ماه رمضان، 15 ماه رمضان و آخر ذي القعده. به قولي هم در 13 رجب ولادت آن حضرت واقع شده است.

پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا(ع) و مادر آن حضرت جناب سبيکه يا دره است که حضرت رضا(ع) نام ايشان را "خيزران" نهادند.

نام آن حضرت محمد و کنيه ايشان ابوجعفر و مشهورترين القاب آن حضرت تقي و جواد است. حضرت رضا(ع) آن حضرت را با کنيه ياد مي کردند و مي فرمودند: "أبوجعفر به من نامه نوشته است" و نامه هايي که از آن حضرت مي رسيد در نهايت جلالت و زيبايي بود و هنگامي که امام(ع) مي خواستند نامه براي امام جواد(ع) بنويسند آن حضرت را به بزرگي و احترام مورد خطاب قرار مي دادند.

يک روز در ايام کودکي حضرت جواد(ع) آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا(ع) آوردند. آن حضرت فرمودند: "اين مولودي است که براي شيعه مبارکتر از او بدنيا نيامده است"، چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا(ع) گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادي نداشتند و برخي از شيعيان در امر امامت نگران بودند، هنگاميکه خداوند جواد الأئمه(ع) را به مولايمان حضرت رضا(ع) داد نگراني و شک و ترديد مردم بر طرف شد.

آن حضرت شش فرزند داشت: أبوالحسن حضرت هادي(ع)، أبوطالب جناب زيد، أبوجعفر جناب موسي مبرقع، حکيمه خاتون، خديجه خاتون، أم کلثوم.

ولادت حضرت علي اصغر(ع)

گفتني است ولادت با سعادت حضرت باب الحوائج علي اصغر(ع) نيز در اين روز واقع شده است.

بعضي روايات نيز ولادت اين حضرت را در روز هشتم يا نهم رجب ثبت کرده اند.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم خرداد 1391 توسط رسول غلامي

بازگشت شهید عسگری بعد از 24سال


می‌خواست شهید شود و جنازه‌اش برنگردد و چند بار این جمله را به زبان آورد؛ زمانی که به وی اعتراض کردیم، گفت «نمی‌خواهم جنازه‌ام برگردد چون اگر جنازه من بیاید و مردم بخواهند آن را تشییع کنند، مسئولیت‌شان در قبال شهدا زیاد می‌شود»

شهید اکبر عسگری

محمدعلی عسگری برادر ارشد شهید «اکبر عسگری» گفت: اکبر در نیمه شعبان 1350 متولد شد؛ پدرم در هفتم مهرماه سال 1364 در حالی که اکبر، 14 ساله بود در منطقه فاو به شهادت رسید؛ بعد از شهادت پدرم، اکبر خیلی تلاش می‌کرد تا به جبهه اعزام شود.

وی ادامه داد: یک سال بعد از شهادت پدرم، اکبر توانست به جبهه اعزام شود و از جایی که طراحی و خطاطی خوبی داشت، در واحد تبلیغات سپاه مشغول به فعالیت شد.

برادرم دفترچه یادداشتی داشت که هرشب اعمال روزانه‌اش را در آن می‌نوشت. او به قدری پرهیزکار بود که حتی مراقب بود کوچکترین گناهان را هم مرتکب نشود؛ او مقید به نماز اول وقت بود، به طوری که اگر جایی هم مهمان بود به محض شنیدن صدای اذان، از همه عذرخواهی می‌کرد و نماز اول وقتش را می‌خواند.

برادر شهید تازه تفحص شده «اکبر عسگری» بیان داشت: مادرم تعریف می‌کرد «نیمه‌های شب، دیدم چراغ راه‌پله روشن است؛ به سمت راه‌پله رفتم؛ اکبر داشت در دفترچه‌ای می‌نوشت خدایا مرا ببخش که مستقیماً در چشم‌های مادرم نگاه کردم».

وی یادآور شد: اکبر در سال 1366 طی یک مرحله به جبهه اعزام شد؛ مرحله دوم اعزام وی مصادف با نیمه شعبان 1367 شد؛ همان سالی که به گفته دوستانش اکبر مفقود می‌شود. 28 فروردین سال 1367؛ سال 1383 در پی اجرای طرح اعلام اسامی شهدای مفقودالاثر، بیش از 80 نفر از شهدای خمینی‌شهر را مفقودالاثر اعلام کردند که نام «اکبر» هم در لیست شهدای مفقودالاثر بود.

اکبر در سال 1366 طی یک مرحله به جبهه اعزام شد؛ مرحله دوم اعزام وی مصادف با نیمه شعبان 1367 شد؛ همان سالی که به گفته دوستانش اکبر مفقود می‌شود. 28 فروردین سال 1367؛ سال 1383 در پی اجرای طرح اعلام اسامی شهدای مفقودالاثر، بیش از 80 نفر از شهدای خمینی‌شهر را مفقودالاثر اعلام کردند که نام «اکبر» هم در لیست شهدای مفقودالاثر بود

عسگری با بیان اینکه مادر شهید 10 ماه بعد از شنیدن خبر شهادت برادرش از دنیا رفت، گفت: مادرم، دو برادرش نیز در دفاع مقدس به شهادت رسیده بودند؛ در طول سال‌هایی که منتظر آمدن اکبر بود، ایام را با صبوری پشت سر می‌گذاشت؛ روحیه خاص و عالی داشت و بسیاری از خانواده‌ شهدای مفقود، مادرم را به عنوان الگوی خود قرار می‌دادند.

وی به بازگشت اخیر پیکر تعدادی از شهدای دفاع مقدس اشاره کرده و بیان داشت: چند روز پیش مطلع شدیم برادرم در عملیات بازپس‌گیری فاو، مجروح می‌‌شود و به اسارت نیروهای بعثی درمی‌آید؛ او در اسارتگاه‌های عراق به شهادت می‌رسد و پیکرش در قبرستان «الکعب» به خاک سپرده می‌شود؛ تا اینکه بعد از 24 سال در تبادل شهدای ایران با اجساد عراقی، پیکر مطهر اکبر هم به کشور بازمی‌گردد.

این برادر شهید با بیان خاطره‌ای از تأکید شهید «اکبر عسگری» بر مفقودالاثر ماندنش گفت: اکبر بعد از شهادت پدرم با خط زیبایی که داشت، نوشته بود «شهید مفقودالاثر اکبر عسگری فرزند شهید رجبعلی عسگری»؛ او می‌خواست شهید شود و جنازه‌اش برنگردد و چند بار این جمله را به زبان آورد؛ زمانی که به وی اعتراض کردیم، گفت «نمی‌خواهم جنازه‌ام برگردد چون اگر جنازه من بیاید و مردم بخواهند آن را تشییع کنند، مسئولیت‌شان در قبال شهدا زیاد می‌شود».

امروز که شهید عسگری بعد از 24 سال بازگشته است، قطعاً پیامی برای ما، جوانان و مردم دارد و آن این است که همیشه پیرو ولایت فقیه و اسلام باشیم و از خون شهدا پاسداری کنیم.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم خرداد 1391 توسط رسول غلامي


 

ولادت حضرت زهرا,تولد حضرت زهرا,میلاد حضرت زهرا

 

 به ناگاه دربهای آسمان گشوده شد ، سپهری از سوی خدا فرود آمد در سرزمین ابطح، آری جبرئیل با بالهای گسترده از شرق تا غرب عالم و این حبیب خداست که در جمع اصحاب نشسته

 

جبرئیل ندا بر آورد:

«هان ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و تو را فرمان میدهد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزینی»

 

عقل کل از کل هستی شد جدا                                  تا چهل شب کرد خلوت با خدا

این چهل شب در سرش شور تو بود                          بهر استقبال از نور تو بود

 

قاصدی از سوی رسول خدا نزد خدیجه آمد و پیغام آورد :


«ای خدیجه !گمان مبر که کناره گیری من از تو ، از خشم است و برای جدایی نیست، بلکه این فرمان خداوند عزوجل است تا اراده اش را تحقق نبخشد . ای خدیجه جز خیر و نیکی گمان مبر.»

 

چهل روز گذشت ، چهل روز گران بر رسول خدا و پر اندوه بر خدیجه ...

 

جبرئیل بار دیگر فرود آمد

«ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و ترا فرمان میدهد که آماده تحیت و هدیه او باشی !»

 

پیامبر فرمود : «ای جبرئیل هدیه پروردگار جهانیان و تحیت او چیست؟

 

اما این سر خداست حتی جبرئیل هم از آن خبر نداشت عرض کرد: نمیدانم

چون تو ذات کبریا گوهر نداشت                       از محمد دوستی بهتر نداشت

بهترین گوهر ز گوهر آفرین                           هدیه شد بر شخص ختم المرسلین

 

و این نوری دیگر است که از آسمان به زمین فرود میآید ، این میکائیل است ،با طبقی دیبا پوشیده ، آن را پیش روی پیامبر نهاد و عرض کرد:

 

«ای محمد ! فرمان خداوند است که امشب روزه خو را با این غذا بگشایی»

 

غذایی که برهر کس دیگر غیر از او حرام بود حتی بر امیرالمومنین

 

پوشش از طبق برگرفت خوشه ای خرما ، خوشه ای انگور و ظرفی آب، سیر و سیراب گشت. دستها را برای شستشو جلو آورد. جبرئیل بر آن آب ریخت و میکائیل آنها را شست و اسرافیل با تکه ای پارچه آن را خشک کرد.

 

و طبق با باقیمانده غذا به آسمان بازگردانده شد تا کس دیگری بر آن لب نزند.

 

و حبیب خدا آماده نماز شد تا بر درگاه پروردگارش سر به سجده گذارد و خود را با تمام وجود به فرمان او سپارد.

 

جبرئیل آمد:

«یا محمد! اینک ، نماز بر توحرام است تا آن که به خانه خدیجه روی و با او باشی ، زیرا عهد خداوند عزوجل چنین است که امشب دودمان پاکیزه ای از تو بیافریند.»

 

و او آمد ، شتابان به سوی خدیجه . و این خدیجه است که میفرماید:

 

«در این مدت با تنهایی انس گرفته بودم ، شب هنگام سرم را  میپوشاندم و در خانه را میبستم و پرده اش را فرو می انداختم . پس از نماز چراغ را خاموش کرده و به بستر میرفتم . آن شب ، هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم »

 

این قلب خدیجه است که چنین به لرزه درآمده و بر دیوار سینه میکوبد:

 

«چه کسی حلقه ای را میکوبد که جز محمد کسی حق کوبیدن آن را ندارد؟»

 

و گوشش شنید،نوای دلنشین و آسمانی ، صدای نازنین و گفتار شیرین محبوبش را:« ای خدیجه ، در را بگشا من محمدم.»

 

با پای سر به سوی در پرواز کرد و با دست دل درب را به روی او گشود:

 

«قدم بر دیدگان من بگذار ای حبیب خدا ! مولای من خوش آمدی، آمد آنکه دیده ام روز و شب به راهش بود این محمد است ! نه آبی طلبید برای وضو و نه آماده نماز شد، بلکه بازویم را گرفت و مرا با خود برد.سوگند به آن که آسمان را بر افراشت و از چشمه اب جوشانید همینکه رسول خدا از من جدا شد سنگینی فاطمه را در بطن خود احساس کردم.»

 

این منم همسر پیامبر یگانه حبیب خدا رسول آخرین این منم خدیجه تنهای تنها با فرزندی در شکم که با من سخن میگوید و مرا دلداری میدهد از طعنه زنان قریش . زنانی که پشت به من میکردند و سلامم نمیدادند.

 

گرم درد دل با طفل نازنین در بطنم بودم که حبیبم وارد خانه شد :« ای خدیجه ! با که سخن میگویی؟»

 

عرض کردم : طفلی که در شکم دارم با من صحبت میکند و مونس من است

 

فرمود: « ای خدیجه ، هم اکنون جبرئیل مرا از دختر بودن او خبر میدهد و اینکه دودمانی مطهر و پر میمنت دارد . خداوند دودمان مرا از او قرار میدهد و امامان که با سر آمدن وحی ، آنان را جانشینان بر روی زمین قرار خواهد داد و آنان از نسل او هستند.»

 

قلبم شاد شد و عزیز دلم ، ریحانه ام را در بطنم چون گوهری در صدف پروراندم.به ناگاه درد شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت وقت آن رسیده که نور روی ثمره وجودم را ببینم ، آی زنان قریش به یاریم بشتابید.

 

پیغام دادند ، پیامشان چیست ؟ سخنانی که دل را میسوزاند و چون خار به چشم فرو میرد و اشک به دیدگانم می آورد:

 

«ای خدیجه ، تو از سخن ما سر تافتی و همسری محمد ، آن یتیم تهی دست ابوطالب را پذیرفتی ، اینک هیچ کدام نزد تو نمی آییم و یاری ات نمیکنیم.»

 

و من غمگین شدم چشمانم به در خیره بود که ناگاه دیدم چهار بانوی گندمگون چون زنان بی هاشم وارد شدند و اطرافم را گرفتند ،هراسناک به آنان نگریستم. ندایی بلند شد :« ای خدیجه غمگین مباش ، ما خواهران تو و فرستاده های خدا هستیم . این منم ساره و این آسیه که در بهش همنشین تو خواهد بود . و آن دیگری مریم دخت عمران و دیگری کلثوم خواهر موسی ما برای یاری ات آمده ایم .

 

آنگاه یکی در سمت راست دیگری در سمت چپ و سومی در مقابل و آخرین در پشت سرم نشستند . لحظه موعود فرا رسید و قدوم مبارک مادر هستی زمین را شرافت بخشید و زمین تا ابد شرافتش را مدیون وجود نازنین اوست . به ناگاه نوری از او درخشید و تمام خانه های مکه را نور باران کرد.

 

مکه آن شب نور باران گشته بود                            نور حق آن دم نمایان گشته بود

 



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط رسول غلامي



سردار شهید غلامعلی


فرمانده واحد آموزش نظامی لشکر19فجر(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فارس) سال 1341 ه ش در شیراز و در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود . محله احمدی شیراز ، همبازی کودکی های او بود . وی دوران کودکی را در همسایگی آفتاب و در جوار بارگاه نورانی احمدبن موسی (ع) سپری کرد و در ششمین بهار زندگی پا به حیطه علم و فضل و دانش گذاشت و نهایتا مقاطع مختلف تحصیل را با دریافت مدرک دیپلم به پایان رساند .شهید غلامعلی دست بالا مبارزات حق طلبانه خود را در دوران مبارزات انقلاب آغاز کرد و تا لحظه شهادت دست از تلاش و مبارزه بر نداشت . با شرکت در تظاهرات و راهپیمایی های مختلف ، خشم دیرینه ملتی را فریاد کرد که در سالهای سیاه ستمشاهی ، بار تحقیر ، استبداد و استعمار را مظلومانه بر دوش کشید ه بود.
با شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 دوره ای نوین از مبارزات او آغاز گردید و با پذیرفتن مسئولیتهای مختلف ، عملیاتهای متعددی را عرصه رشادتها و قهرمانیهای خود ساخت .روح آسمانی او با قرآن و ذکر اهل بیت علیهم السلام الفتی دیرینه داشت و همواره همرزمان خود را به دعا و نیایش و خصوصا زیارت عاشورا سفارش می کرد .
عملیات والفجر 1 یادمان آخرین مویه های عاشقانه او و خاطره پرواز ملکوتی این عاشق خدا بود .پاسدار شهید غلامعلی دست بالا در تاریخ 20/1/1362 در حالی با سرزمین زخمی عین خوش خداحافظی کرد که مردان حماسه والفجر ، دشمن زبون را فرسنگها از خاک میهن دور رانده و پرچم سه رنگ افتخار را بر بلندای سرزمین ایران اسلامی به اهتزاز درآورده بودند .اودر بخشی از وصیت نامه اش چنین می گوید :
دست از الطاف رهبری الهی بر ندارید تا ان شاءالله بواسطه این اطاعت و شکرگزاری این نعمت ، مورد لطف و عنایت پروردگار قرار گیرید و پیروزیتان هم در گرو همین تبعیت است .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 توسط رسول غلامي
دوستی پیش از ازدواج بازیگر در رسانه ملی
نقد مردم به بهانه «گپ» خصوصی تلویزیون با هنرمندان

خبرگزاری فارس: پس از تبلیغات گسترده برای برنامه‌ای که قرار است به زندگی خصوصی بازیگران بپردازد، پنج‌شنبه شب اولین قسمت از مجموعه تلویزیونی «گپ» به کارگردانی رامبد جوان روی آنتن رفت.

خبرگزاری فارس: نقد مردم به بهانه «گپ» خصوصی تلویزیون با هنرمندان

به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، رسانه ملی به دلیل حضور گسترده و طیف وسیع مخاطب، اثرگذاری بیش از پیش داشته و می‌تواند در فرهنگسازی و ایجاد فضایی آرام در جامعه بسیار موثر باشد. در میان آثار تلویزیونی که با محوریت بازیگران سینما و تلویزیون ساخته می‌شود از اهمیت خاصی برای تماشاگر برخوردار است، برنامه‌های تلویزیونی که روایت‌گر آن بازیگران سینما و تلویزیون هستند دارای بیننده‌ای وسیع و گسترده می‌باشند و به خاطر محبوبیت این افراد در میان خانواده‌ها مورد توجه قرار می‌گیرند. این نوع برنامه‌ها حتی در بدترین زمان پخش نیز بیشترین مخاطب را با خود همراه خواهد ساخت و مورد توجه قرار می‌گیرد.

پس از تبلیغات گسترده برای برنامه‌ای که قرار است به زندگی خصوصی بازیگران بپردازد، پنج‌شنبه شب اولین قسمت از مجموعه تلویزیونی «گپ» به کارگردانی رامبد جوان با اجرای رامبد جوان، سحر دولتشاهی و اشکان خطیبی در شبکه «آی فیلم» آغاز شد. برنامه‌ای که از ابتدا قصد داشت به زندگی خصوصی بازیگران بپردازد و رامبد جوان هوشمندانه ابتدا از زندگی خصوصی خود برنامه را آغاز کرد و دوربین را وارد حریم شخصی خود نمود تا بتواند هم‌صنفان خود را برای حضور در برنامه‌اش ترغیب کند.

«جوان» با همسرش در خصوص این برنامه و راضی کردن وی برای ساخت برنامه‌ای با محوریت زندگی و روحیات بازیگران، در شرایط مختلف و رفتار مردم در جامعه با بازیگران سخن می‌گوید. در ابتدای برنامه تصادفی صورت می‌گیرد و جوان به عنوان راننده ماشین مجبور می‌شود از ماشین پیاده شود، در این حادثه او مقصر نیست اما راننده‌ای که با ماشین‌اش تصادف کرده است او را متهم می‌کند که از معروفیت و محبوبیتش سوء‌استفاده می‌کند و در نهایت با او عکس یادگاری می‌گیرد، این روند در زمان ناهار وی ‌در رستوران دوستش «اشکان خطیبی» نیز تکرار می‌شود و...

در این برنامه نشان می‌دهد که مردم شرایط بازیگران را درک نکرده و از آن‌ها در هر شرایطی توقع رفتاری خوش و معقول دارند، در حالی که بازیگر ممکن است روز خوبی را شروع نکرده باشد.

برنامه تلویزیونی «گپ» با هدف رفتارشناسی مردم در مواجه با بازیگران ساخته شده است و همانگونه که مجری برنامه بارها به آن تاکید دارد که باید مردم شرایط بازیگران را درک کنند و سختی کار آن‌ها را مورد توجه قرار دهند. اشکان خطیبی هم به این مسئله اشاره مؤکدی دارد و در بخشی از برنامه می‌گوید پس از یک گریم سنگین و خستگی روزانه از کار مجبور می‌شود با تعداد زیادی هنرور که در فیلم حضور دارند عکس یادگاری بگیرد و صفحات آن‌ها را امضا کند، این سؤال در اینجا مطرح است که اگر این مردم و مخاطب نباشند این بازیگران و هنر تصویر چه جایگاهی خواهد ‌داشت؟ در حال حاضر همه نگران ریزش مخاطبین و عدم استقبال تماشاچی از سینماها هستند، حال در یک برنامه تلویزیونی رفتار مردم با بازیگران به نقد کشیده می‌شود!

متاسفانه برخی از افراد جامعه رعایت حقوق دیگران را نمی‌کنند و این در همه اقشار دیده می‌شود و باید از سوی همین رسانه ملی فرهنگسازی شود اما چگونگی فرهنگسازی از اهمیت خاصی برخوردار است‌. این که حرمت موی سپید یک مرد را زیر سوال ببرید تنها به دلیلی که برنامه واقعی‌تر جلوه کند و بده بستان‌ها درست از آب درآید! جای سوال دارد.

دیده شدن و شهرت، تبعات بسیاری را به همراه دارد و فردی که به معروفیت می‌رسد این قدر باید خودساخته باشد که بتواند در مقابل برخی از رفتارهای غلط که ممکن است برای افراد عادی باعث رنجش شود، مقاومت کند. متاسفانه در این برنامه تنها به بهانه معروفیت و مشهوریت، مردم و رفتارشان را زیر سؤال می‌برند! ‌از سوی دیگر بزرگان عرصه هنر هفتم همیشه خود را خاک پای مردم می‌دانند، چگونه در برنامه تلویزیونی با مخاطبی گسترده و تنها به بهانه نزدیک شدن به زندگی خصوصی بازیگران به مخاطبین این‌گونه توهین می‌شود!

در کشور ما کم نیستند افرادی که می‌توانند برای جوانان ما الگو باشند اما رسانه‌ها و در صدر آن‌ها رسانه ملی به گونه‌ای رفتار کرده است که تنها بازیگران سینما و تلویزیون و بازیکنان فوتبال و ورزشکاران الگوهای جوانان ما به شمار می‌آیند‌. حال این الگوها در رسانه ملی دور هم می‌نشینند و در فضایی به قول خود دوستانه که قرار است ناهار میل ‌کنند، درباره برنامه‌ای که قرار است خودشان درباره زندگی‌ها و مشکلات و مسایل کاری‌شان بسازند، صحبت می‌کنند. به بهانه اصلی این برنامه یعنی نزدیک شدن به زندگی بازیگران سؤالی شکل می‌گیرد و دوستان ‌درباره نحوه انتخاب همسر صحبت می‌کنند و «اشکان خطیبی» با ابراز این مطلب که اگر بگویم از تلویزیون پخش نمی‌شود با اصرار دوستانش مواجه می‌شود و در نهایت می‌گوید: «دوست بودیم»! البته از رسانه ملی توقعی نیست وقتی دوست‌های دختر و پسرها در سریال‌های هر شبی به سنین دبیرستان تنزل پیدا کرده و با افتخار مدیران از سریال تولید شده دفاع کرده و به سرعت سریال‌های بعدی را به کارگردان و تهیه‌کننده آن پیشنهاد می‌دهند، این نوع نگرش و تبلیغ دوستی‌ها و منتج شدن آن به ازدواج از رسانه ملی بعید نیست.

نکته حایز اهمیت دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، در برنامه‌سازی تلویزیون باید دقت لازم صورت گیرد، قاب مستند و روایت مستندگونه تعریف خاصی دارد، قاب‌بندی‌ها حتی تصویربرداری روی دست نیاز به میزانسن دارد و باید به گونه‌ای باشد تا مخاطب از دیدن تصاویر لذت ببرد، اینکه دو دوربین با لرزش‌های متعدد تصاویری را ضبط کند و در نهایت تصمیم گرفته شود تا این بخش‌های ضبط شده ‌تدوین ‌و به یک قسمت از برنامه‌ تلویزیونی تبدیل شود، ‌جز سهل و ساده‌انگاری ساخت برنامه برای رسانه‌ملی چه چیزی را در ذهن متبادر می‌کند؟



نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط رسول غلامي
برنامه گپ  و زندگی خصوصی هنرمندان در تلویزیون

 و پخش از شبکه آی فیلم

به نام خدا
سلام ! پیشاپیش عذر می خواهم که حرفهام یه کم طولانی ه!
نمی دانم چند نفر برنامه "گپ" را دیدند؛ اما برای آن ها که ندیدند:  یه مستنده از رامبد جوان ، راجع به زندگی خصوصی بازیگرها، که برای شبکه جهانی IFILM ساخته شده و بعد از مدت ها تبلیغ، پنج شنبه گذشته اولین قسمتش پخش شد.
به نظر من (و البته اکثر کسانی که دیدند ) یه فاجعه بود! قسمت اول راجع به شروع کارشون و البته زندگی اشکان خطیبی بود. بگذرم از اینکه خیلی از صحنه ها کلا فاقد حداقل های یه اجرای خوب بود... مفاهیم مطرح شده جدا ناجور بود! تاکید اصلی رامبد جوان بر زندگی خصوصی بازیگرها ست! و تکالیف متقابل بازیگرها و مردم؛ البته با تاکید مضاعف بر وظایف مردم نسبت به بازیگرها!! انگار که ما مردم، کلا مزاحم و سر بار این جماعت ایم و اصلا ملاحظه شون را نمی کنیم و خلاصه کلا نمی فهمیم باید در مقابل آنها چطور ادای دین کنیم! و اتفاقا این هنرمندها هستند که همیشه بزرگوارانه در حال اکرام مردم اند! 
اصلا این حرف هاشون به کنار! خانم سحر دولتشاهی،که همسر جوان ه و در کنارش حضور دارد(و البته یه کم برای خودش حریم قایل ه وخیلی مثلا موافق نیست راجع به زندگی خصوصی اش حرف بزنه) کلا با اشکان خطیبی عزیز(!) راحته! مدام همدیگر را به اسم کوچک صدا می زنند و خوشحالند! حالا اینکه لباسش خییییلی تنگه و یه جا هم کلا ناجوره و .. به کنار!
اصل ماجرا زندگی اشکان خطیبی ه که می گه اصلا برایش مهم نیست راجع به حریم خصوصی اش حرف بزند و این ها که مساله ای نیست! بعد با افتخار در جواب جوانراجع به چگونگی ازدواجش، می گوید که با همسرش دوست بوده!!!!!! و اینکه حالا نکه تو این سرزمین هیچ کس با کسی دوست نیست!!!!!!!!!!!!!  بعد هم که میگه رفتیم انگلیس ازدواج کردیم!!!
قبح محرم و نامحرم و روابط غیر دینی دختر پسر ها که به لطف صدا و سیما و سینما/تئاتر خیلی وقته ریخته! حداقل  قبلاها گفتن عبارت "زندگی خصوصی" فلانی عرف نبود؛ یعنی ملت نسبت بهش حساسیت داشتند... حالا کار رسیده به جایی که با تاکید، ملت را مشتاق می کنند و می کشند به سمت سرک کشیدن تو زندگی ها...
یعنی کم بود تا حالا هرچی تو مجله های زرد و سایت های مستهجن از این حرف ها می شنیدیم؛ حالا شبکه های بین المللی مون خودشون پول بیت المال را دو دستی تقدیم می کنند که براشون اینجوری برنامه بسازن. بعد هم علاوه بر داخل، تو دنیا و جهان عرب پخش می کنند!!!!! آخه کم عقلی و نا فهمی مدیران رسانه ملی تا کجااااااااااااااااااااا؟ً!!!!!!!! چقدر دل خودمون را با این گول بزنیم که نمی فهمند!!؟ اصلا مگه میشه چنین چیزهای تابلویی را نفهمید؟!  البته هر چی ما نمی فهمیم، حداقل آقای جوان نشان داده که خییییییلی خوب می فهمد چیکار دارد می کند و چجوری باید از ریشه ، اصول را بزنه! نمونه ای که همه می دونند هم که مثال بارزش ه: ورود آقایان ممنوع
 غرض از گفتن این حرف ها این که ، به نظرم مقصر بخشی از این اتفاقات، امثال ماییم که هر اتفاقی بیفتد و رسانه هر چی پخش کند، انگار نه انگاریم! بحث نهی از منکر هم که کلا تعطیل کردیم! من تو همین اینترنت که واسه مزخرف ترین چیزها هم توش مطلب یافت می شود چیزی نیافتم جز این: دوستي پيش از ازدواج يك بازيگر در رسانه ملي.
(http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910209000466)  بگذرم از اینکه متاسفانه خیلی هامون اصلا متوجه نمی شویم و پیگیری نمی کنیم که در عرصه های فرهنگی چی می گذرد... اما به نظرم از یه جایی باید توبه کرد و شروع کرد! و همین جا هم خیلی جای مناسبیه!! با توجه به اینکه بنا به اخبار:
تاکنون در این مجموعه بازیگرانی همچون رضا عطاران، مریلا زارعی، سیامک انصاری، داوود رشیدی، بهاره رهنما و پیمان قاسم خانی، شقایق دهقان و محراب قاسم خانی، مهرانه مهین ترابی، نسرین مقانلو و... در ماقبل دوربین این مجموعه از ناگفته‌هایشان گفته‌اند.
و اینکه قراره هر پنج شنبه ساعت 22:30 برنامه پخش بشه، جدا لازمه هر کس به نوبه خودش حداقل یه تذکر بده.
من ازتون خواهش می کنم این کار را بکنید..حالا دوستان هر ایده ای دارن، بگن . اما حداقل اش تلفن و ایمیل ه. 162 را که همه بلدیم! این هم شماره و ایمیل تماس با شبکه IFILM:
 21-23011620
 
 
پیامبر من! بگو به مردم که تنها یک موعظه برایتان دارم! تنها یکی!
فل انما اعظکم بواحده؛ ان تقوموا لله مثنی و فرادی..

(( نوشته یکی از دوستان ))

به دامه مطالب بروید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط رسول غلامي

لحظه بوسيدن يك شهيد توسط دخترش

راستی یادت هست به مادر گفتی خداحافظ می روم اما انتظار نداشته باش که برگردم و پشتم را نگاه کنم زیرا اشکهایش اراده ام را سست و پاهایم را بی رمق خواهد کرد.
سردار شهید محمد اصغریخواه در2/3/1340 در روستای فتیده شهرستان لنگرود در یک خانواده مستضعف ولی متدین و مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش پشت سر نهاد و متوسطه را در شهرستان لنگرود با نمرات عالی سپری کرد و برای ادامه تحصیل در کنکور شرکت نمود و دو مرحله در دانشگاه امام حسین (ع) پذیرفته شد ولی با توجه به نیاز زمان حضور در جبهه را ارجح به حضور در دانشگاه دانست.

به گزارش فارس، شهید اصغریخواه تحصیلات دبیرستان را در مدرسه ملی مهدوی گذراند که توسط روحانیون اداره می شد و به همین علت روح آزادی خواهی از همان زمان تحصیل در او تعالی پیدا کرد و در جلسات مخفیانه روحانیون مبارز که در روستای فتیده ولنگرود برگزار می گردید شرکت می کرد.
 
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برای حفظ دستاوردهای آن ابتدا در کمیته انقلاب اسلامی شروع به فعالیت کرد و با تشکیل سپاه لنگرود جذب سپاه شد و تلاشی بی امان نمود، بویژه در اوایل پیروزی که اوج شیطنت گری نوچه های آمریکا و دشمنان قسم خورده انقلاب بود، در سرکوبی آنان و پاک سازی شهرستان لنگرود و روستای تابعه تلاش بسیار کرد .محمد، مدتی مسئول عملیات سپاه و مدتی هم فرماندهی بسیج را بر عهده گرفت.

سال 59 با سرکار خانم هاشمیان ازدواج کرد و ثمره آن دو فرزند (یک پسر و یک دختر) است.

با شروع جنگ تحمیلی بارها و بارها به میادین نبرد با دشمن کافر بعثی عزیمت نمود و مردانه در عملیات: ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، کربلای 5و4، نصر 4 جنگید و از خود دلاوری و رشادت زیادی بجا گذاشت. مدیریت و توانمندی او باعث شده بود که فرماندهی گردانهای امام حسین (ع) امام رضا (ع) و کمیل در زمانهای مختلف به وی سپرده شود و حتی پس از عملیات به علت موج گرفتگی شدید مدتی نتوانست در جبهه حضور پیدا کند، لذا سعی کرد در امور تعلیم و تربیتی شهرستان لنگرود به تربیت علوم قرآنی فرزندان آن خطه بپردازد و نیز مسئولیت مانورهای شهرستان چون (ما نور آزادی و قدس و خندق ) و مسئولیت واحد بسیج سپاه لنگرود را بر عهده بگیرد ولی روح آزاده او با این خدمات آرام نمی گرفت. مجدد راهی جبهه های جنگ شد، محمد به همسر مکرمه و فرزندان دلبندش و پدر و مادر عزیزش بسیار عشق می ورزید ولی دفاع از اسلام و یگان اسلامی را در اولویت برنامه های زندگی خود قرار داده بود. او با نوشتن نامه هایی برای فرزندان خردسالش و پیش بینی روزهای آتیه آنها که بدون حضور فیزیکی پدر سپری خواهد شد و علت ایثارگری اش و اعزام های مکررش به جبهه های نبرد و فلسفه انتخاب نام سجاد برای فرزندش، مبارزه با ظلم و ستم، دفاع از مظلوم، حمایت از ولایت فقیه و اطاعت از آن و... توصیه و تاکیدهای فراوان داشته و پس از ماهها جنگیدن بی امان سرانجام در 9 /1/ 1367 در عملیات والفجر 10 پس از وارده کردن صدمات سهمگین به دشمن بعثی عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش تا 2 سال و نیم بر بلندای بانی بنوک باقی ماند، و در مهر ماه 69 پس از تشیع با شکوه در مزار شهدای لنگرود و در کنار همرزمانش بخاک سپرده شد.

آنچه پیش روی شماست دل نوشته ای از لحظه وداع دختر با پدرش در آخرین دیدارشان است:

راستی آن روز یادت هست؟ آخرین روزی که از کنارم می رفتی؟ روزی که توان جدا شدن از همدیگر را نداشتیم؟ گویی نیرویی قلبهامان را به هم گره زده بود. نمی دانم آن روز حال عجیبی داشتم گرچه کوچک بودم اما هنوز آن بی قراری ها یادم هست. هنوز هم اشک های ملتمسانه و کودکانه ام را به یاد دارم، هنوز هم غربت رفتنت به خاطرم مانده است.

چه سخت بود آن لحظات، و چه سنگین می گذشت آن دقایق آخر.
براستی مرا توان جدا شدن از آغوشت نبود، گویی کسی برای همیشه گرمای آغوشت را از من گرفت و تا ابد شنیدن صدای قلب تو را از من دریغ می کند.
انگار تمام وجودم را از من جدا می کنند، نمی دانم شاید می دانستم که آخرین بار خواهد بود که نازهای شیرینم را خریدارخواهی بود؟ به چشمانت که می نگریستم گویی با من سخن می گفتند و آنها نیز توان جدایی نداشتند.

در چشمان تو اشک موج می زد و عاقبت این اشک ها بغض نشکفته ام را شکوفا نمودند. هر قطره اشکی که می ریختم دردی بر غربتم می افزود.
 
من و تو چشم در چشمان هم و در آغوش هم می گریستیم، درون هر دویمان غوغایی بود، و مادر فقط نگاهمان می کرد و بغض در گلویش را به سختی فرو می برد، آغوش می گشود که دوباره برگردم اما مگر می شد، ولی تو باید می رفتی تا چگونه رفتن را به همگان بیاموزی، باید می رفتی چرا که فرشتگان مهیای آمدنت شده بودند بالاخره مرا به سختی از آغوشت جدا ساختی به مادر سپردی. گویی روحم را از کالبدم جدا می کردی!

راستی یادت هست به مادر گفتی خداحافظ می روم اما انتظار نداشته باش که برگردم و پشتم را نگاه کنم زیرا اشکهایش اراده ام را سست و پاهایم را بی رمق خواهد کرد، تو می رفتی و من تا ته کوچه رفتنت را می نگریستم و اشک از چشمانم آرام آرام بر گونه های کوچکم می ریخت، گویی تمام وجودم را با خود می بردی، انگار تمام آرزوهایم به پایان رسیده است.
خود را سخت به سینه مادر می فشردم تا شاید دردم التیام یابد و تو لحظه به لحظه از من دور ودورتر می شدی و من لحظه به لحظه به غربت و تنهایی نزدیک و نزدیکتر، آنقدر دور شدی که انتهای کوچه دیگر ندیدمت و یک بار هم برنگشتی. وقتی رفتنت را باور کردم گویی این ابیات را در وجودم زمزمه می کرد:

 می گفت شبی به خانه برمی گردم     با سبز ترین نشانه بر میگردم
 می گفت، ولی دلم گواهی می داد     یک روز به روی شانه بر میگردد

رفتی و تو را برای همیشه به خدا سپردم نازنین.

آرام باش، نگران نباش؛ من دیگر به تنهایی خو گرفته ام. من هم دیگر با شادی های کودکانه وداع کرده ام و بهار آرزوها را به فراموشی سپرده‌ام.

آسوده باش و با فرشتگان مهربانی کن، من از خدا برایت شادی و آرامش روح را می طلبم.

*دخترت سوده. سال ۱۳۷۸
 
 


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط رسول غلامي